32. عباس ٍ حســـــــــــین
حسین در مقابل پیکر بــه خـون نشسته ادب زانـو می زند . عباس به دنبال دست های خود می گردد تا برای برخاستن به رسـم ادب از آنها مدد بگیرد. و وقتی که به هیچ ردی از آنها نمی رسد ، به پیکر شرحه شرحه خویش باز می گردد و با تمام جان خـویش از جسم چاک چاک ،تمنای برخاستن می کند .
جسم به تکاپو می افتد ، آنچنانکه از زخمها، خون تازه فوران می کند. حسین که اینهمه بی تابی بر پیکر ادب را بر نمـی تابـد دو دست بر شانه های عباس می گذارد، سینه بر سینه اش می سـاید، و گونه بر گونه اش می نهد و لبهایش را بر پیشـانی عمـود دیـده و زخم خورده ی عباس می فشرد و آرام و قرار را لا جرعه به جسم و جان عباس می نوشاند...
- کتاب "سقای آب و ادب " نوشته سید مهدی شجاعی
انتخاب یه متن از فصل عباس حسین واقعا سخته....باید کل فصل رو نوشت...باید کل کربلا رو نوشت ....باید کل خلقت آدم رو نوشت...باید...