13.دزد ايمان مردم

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد.

در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند.

حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند.

در بین اموال مسروقه یکی از حرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود.

رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود.

رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت

سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند..

یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم و چه.....؟!

رئیس دزدان پاسخ چنین داد:

ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.



سلام

چند روزی نیستم ٫میرم مسافرت البته از شنبه صبح زود.

گوشیمم تو این مدت خاموشه.

ولی میتونم بهتون مژده بدم که وبم سرجاشه و منتظر حضور گرم شماست

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

  اللهم بالحق انزلته و بالحق نزل ، اللهم عظم رغبتى فيه واجعله نورا لبصري وشفاء لصدري و ذهابا لهمي و غمي و حزني ، اللهم زين به لساني و جمل به وجهي و قو به جسدي وثقل به ميزاني ، و ارزقني تلاوته على طاعتك آناء الليل واطراف النهار ، واحشرني مع النبي محمد وآله الاخيار

 

به نام خداوند بخشنده مهربان 

بار خدايا..!قرآن را به حق نازل کردی و به درستی هم نازل شد.بار الها ميل و رغبت مرا به قرآن بزرگ گردان و آن را روشنايى ديده و شفاى دل و برنده غم و غصه و اندوه ام قرار ده, خداوندا زبانم را به خواندن قرآن زينت ده و چهره ام را به سبب آن نيكويى بخش و پيكرم را به پيروى آن نيرومند فرما و ميزان علمم را به  تبعيت آن سنگين گردان و خواندن قرآن را شب و روز با توفيق فرمانبردارى روزيم فرما و مرا با پيغمبرت حضرت محمد(ص) و آل برگزيده اش محشور گردان.

 

۱) فاطمه:

الر تلک ءایات الکتاب و قرءان المبین

"الف.لام.را اینها که به سوی تو فرستاده میشود آیات این کتاب آسمانی و آیات قرآنی است که حق و باطل را به روشنی از هم مشخص میکند...."

تو زندگی هممون دو راهی هایی هست که به واقع نمی تونیم حق و باطل رو تشخیص بدیم...

نمیتونیم بفهمیم آیا راهی که میریم درسته یا نه!!چندتامون وقتی به یه مشکل برمیخوریم میریم سراغ قرآن؟

 

ابلیس گفت:پروردگارا!بدان سبب که مرا به گمراهی افکندی،من هم اعمال و عقاید نادرست را در زمین برای مردم می آرایمو قطعا همه ی آنان را به بیراهه میافکنم(40)مگر آن بندگانت از میان آنان که برای تو خالص شده اند به گونه ای که برای من و و دیگران در آنها نصیبی نیست(41)

                                                                                                           سوره ی حجر

امروز صبح حاج آقا پناهیان داشت در مورد خالص شدن برا خدا حرف میزد!

میگفت هر کاری که میخواین بکنین نیت کنید...حتی موقع مسواک زدن بگین خدایا دندونام نعمت توست بر من و من به خاطر همین میخوام مواظبشون باشم.میگفت تو همه چیز نیت کنید...میگفت حتی اگه ته دلتون میدونید اینا زبونیه ، باز هم تاثیر داره ....نیت کنید.

بعد چند تا مثال زدو گفت هر چی علم آدم بیشتر بشه ، هر چی جلوتر بره خالص شدن سخت تره!

را خالص شدن باید عاشق شد...

هر چند عشقای زمینی رو به افوله ، ولی اون قدر ازشون میشه کمک گرفت که معنی عشق رو توضیح داد.

عاشق همه چیزش به خاطر معشوقه...تو همه ی کاراش میخواد طوری رفتار کنه که معشوقش بپسنده...لباس پوشیدنش،غذا خوردنش،حرف زدنش،خندیدنش....

باید عاشق شد..

بعد دعا کرد برا عاشق شدن و همه آمین گفتند...

رو کرد به مردم و گفت:یه چیزی رو نگفتم...از سختی عاشقی...

هر که در این بزم مقرب تر است         جام بلا بیشترش می دهند

آره رفیق! گر مرد رهی میان خون باید رفت!

 

۲) محدثه

«بل قالوا اضغاث الاحلام بل افتراه بل هو شاعر فلیاتنا بآیه کما ارسل الاولون(۵-حج)

نه تنها آنرا جادو می خوانند بلکهپندارهای مشوش و بلکه از این بدتر آنرا تزویر و افترا می نامند و بلکه اورا شاعر و خیال پرداز معرفی می کنندو می گویند اگر شاعر نیست پس معجزه ای نظیر گذشتگان برای ما بیاورد.

المیزان می گفت: حکایت از سخنان کفار است دوستان...که چگونه افترا و تکذیب به پیامبرو رهنمودهاشون رو درجه به درجه افزایش دادند.اول گفتند سخنانشون خواب پزیشانه که دیده و آن را نبوت خودشون پنداشتن و کتاب آسمونیشون... پس کار و معلوماتش هم حتی از سحر بی ارزش تره(چون گویا سحر رو عم می دونن همه و بلاخره قواعدی داره)سپس افترای خودشون رو ترقی دادن و گفتن خواب پریشانم نیست ...چون صاحب این خوابا من درآری نمی کنه و عمدا دروغ نمیگه(یعنی پیامبر داره میگه استغفرالله)فقط چند رقم رویا میبینه صاحبان اینگونه خوابا و بعد که بیدار شده یه نوک از هرکدوم یادش مونده و گفته...ولی ایشون دارن افترا میبندن!!!و افترا مستلزم تعمده!!!(چه تهمتایی)بعد گفتن نه آقا ... اینی که می بینین شاعره و این تهمت سنگین تریه چون وقتی کسی می خواد افترا بزنه فکر می کنه به طرف چی بگم که حالش جا بیاد ولی شاعر بدون هیچ تدبری هرچی به نظرش میاد میگه...چه بسا شاعری ضزوزیاتو انکار کنه و یا علناْ بر باطل اصرار کنه ... چه بسا شاعر راستی رو تکذیب و دروغ رو تصدیق کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لعنت که جز بهانه نداشتند...

اما جایگاه شعرو می بینین تواون زمان؟شایدم بین اون مردمان!دیدشون گویا نسبت به شعر و شاعری خوب نبوده ...آخه به نظر من اگه کسی بخواد حق رو انکار کنه و باطل رو اصرار یا اگه بخواددرست رو تکذیب و دروغ رو تایید کنه که لزوما نباید شاعر باشه!!!هرآدمی تو هر پستو مقامی میتونه به این درجه ی حقارت نائل بشه چرا اسم از شاعر آورده؟؟؟؟!!!!یا اصن چرا فکر می کردن شاعر بدون تدبر می نویسه؟نمی دونم شاید شاعرای اون موقع شاعرای به حقی نبودن و حق مطلب رو ادا نمی کردن...شاید شعرای بی محتوایی می نوشتن که این باورو تزریق کرده...خلاصه پاکی و عزیزی و ماه بودن پیامبرا درست ولی اگه شاعرم بودن حرفی نبود ... شایدم شعر و شاعری واقعا کارشناسی خاصی دارن که من حالیم نیست و اینا که گفتن درسته...شاید دارم دروغ میگم!!!

یا حق

 

۳) فاطمه:

یا  ایُهَا الَّذینَ ءاَمنوا واسرِفوا علَی انفُسَکُم لا تَقنطوا من رَحمه الله

گناهکاری نزد رسول خدا میره و از گناهی که کرده باپیامبر خدا حرف میزنه...

پیامبر از او فاصله میگیره و میفرماید:آنقدر گناه تو بزرگ است که میترسم آتشش دامن مرا هم بگیرد و

آن گناهکار را از خود دور میکند...

مرد به سر به بیابان گذاشته و چهل شب در درگاه خداوند گریه و اظهار ندامت میکند...

خداوند توبه ی ان مرد گناه کار را می پذیرد و این آیه نازل میشود که:

ای کسانی که ایمان آورده اید و در گناه و زیان به وجودتان  زیاده روی کردید از رحمت خدا نا امید نباشید.

 

 *** ***  ***

 

خدا می داند بر او که قرآن ناطق است چه گذشته بود

به دنبال پیامبر میگشت و او را در مسجد پیدا کرد.

خدمت پیامبر رسید:یا رسول الله خواسته ای دارم از شما!

- بگو علی جان.

- میخواهم از خدا بخواهید که علی را بیامرزد.

پیامبر دو رکعت نماز می خواند و بعد از نماز سر به سجده می گذارد و سخت میگرید

سر از سجده بر میدارد و دست ها را به آسمان بلند میکند.

الهِی به حق علیٍ اِغفِر لِعَلِی . . .

- یا رسول الله چرا خداوند را به خودم سوگند دادید؟

- علی جان هر چه در آسمان و زمین گشتم محبوب تر از تو نزد خداوند نیافتم.

 ..................................................

 

 

میگفت می خوام به جوونا فوت کوزه گری یاد بدم!

 میگفت گریه انواع مختلف داره

تو این شبا گریه ی انقطاع جواب میده....گریه کنید در درگاه خدا!

تمام مصیبت های این دل برا اینه که دلمون به غیر او خوشه.

بخواه که رها شوی از هر چه غیر او..

تمام دلت رو با اشک بیرون بریز..

الاهِی هَب لِی کَمالَ اِنقِطِاعَ اِلَیک...

 

شب قدرتون پر بار...

 

  ۴)

 آیه 16 سوره توبه:

" چنین می پندارید که شما را بدون آزمایش به حال خود رها میکنند؟در صورتیکه هنوز خداوند معلوم نگردانیده که از شما (مدعیان ایمان) چه کس به حقیقت مومن است که جز خدا و رسول و مومنان را هرگز دوست خود و همراز خویش نخواهد گزید و خداوند از همه کردار شما آگاه است."

 

 ۵)

 سورة العصر

"(قسم )که انسان همه در خسران و زیان است. مگر آنان که ایمان آورده و نیکو کار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین )یکدیگر را سفارش کردند."

 

 

 

12. بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بچه ها 

بیاین به امید خدا از امروز یعنی ۴ شنبه طرحمون رو شروع کنیم..اگه موافقین هرکس هر نکته ای رو که خوند بیاد و تو همین وبلاگ به همه بگه . منتها چون تو نظرات ممکنه خیلی مورد توجهمون قرار نگیره اگه موافق باشین من مدتی تو این وب هیچی نمینویسم ، الانم یه پست جدید باز میکنم که هرکسی که از این به بعد میاد توی همون پست مطالبشو بذاره؛یعنی اول که اومد با یه خط یا دو خط فاصله اسمش رو بنویسه و مطالب رو بنویسه...یا میتونه اسمشم ننویسه این طوری نه بحث ریا مطرحه نه برای کسی که به دلایلی مدتی نمی خونه بحث خجالتش مطرحه...خلاصه نوشتن اسم به اختیار خودمون.

رمز این وبلاگم تو این مدت که میخوایم وبلاگ در اختیار همه باشه چهار شماره اول موبایل منه یعنی اون قسمتی که الان چهارنقطه گذاشتم:   ۴۹۲....۰۹۱۲

البته اینا همه نظر من بود هرکسی با هر قسمتی از این نظر مخالفه زود اعلام کنه ؛من الان اون پست رو باز میکنم که تا اعلام نظر مخالف احتمالی هم فعال باشیم.

راستی بچه هایی هم که کار با بلاگفا رو بلد نیستن:

اول وارد سایت بلاگف میشین،بعد توی مدیریت وبلاگ برای نام کاربری مینویسین  marjanjan19 وتوی قسمت کلمه عبور هم رمزی رو که گفتم میزنین بعد میرین پایین صفحه آخرین پست رو که دیدین روی ویرایشش کلیک میکنید...بقیه اش رو هم که گفتم...


راست گفتی فاطمه...اینا همش از بی (...) منه

و خود خواهیم...

دوستای خوبم منم تو دعاتون سهیم کنید...خواهش میکنم....